0

عزت نفس چگونه تبدیل به عادت می شود؟؟!

jafarzade

 

عزت نفس چگونه تبدیل به عادت می شود؟؟!

عزت نفس  ، نتیجه تصمیم آگاهانه و عمل کردن مداوم  به آن تصمیم است. عزت نفس در زندگی همه ما نقش اساسی بازی می کند. در دورانی از زندگیم که فکر می کردم هیچ علمی به موفقیت و برد ندارم، تصمیمی آگاهانه گرفتم: یا باید بر خودم کار می کردم و شرایط را تغییر می دادم ، یا باید شرایط را پذیرفته و تسلیم می شدم. پس فهمیدم کاری که باید انجام دهم این است که راهی برای افزایش انگیزه پیدا کنم. آن نیروی اولیه پرتاب خودم از سکوی موفقیت را تامین کنم تا بتوانم موفقیتهای بعدی رابا عزت نفس  کسب کنم. بدون توجه به آنچیزی که در اطرافم می گذشت، باید راهی پیدا می کردم که خلاقیت ناشی از عدم پذیرفتن شرایط را به موفقیت تبدیل کند. بالاخره آن انگیزه را پیدا کردم . ولی در جایی که دور از تصور بود آنرا یافتم. آنرا در درسهایی یافتم که قبلا از زندگی آموخته بودم.

درباره اینکه چگونه می توان علی رغم شکست ، خلاقیت را حفظ کرد؟

این مسیر برایم روشن شد که تنها چیزی که همواره می خواهم باشم این است که برای تمام عمرم نویسنده موفقیت باشم و این اطلاعات را به دیگران منتقل کنم. من در کودکی می نوشتم. در نوجوانی می نوشتم و با تخلص” خالق” می سرودم. وقتی نوجوان بودم در مسابقه شعر گروه سنی خودم در تهران ، به عنوان نفر اول انتخاب شدم ، به این امید که کشف شوم. بعد از دانشگاه ، نقاشی را تدریس می کردم و همزمان ، موفقیت را هم آموزش می دادم. مدام بر خودم کار کردم و کار کردم و کار کردم. واقعا به شدت تلاش کردم تا کتابهایم را منتشر کنم. شکست می خوردم ، جواب رد می شنیدم و این هر بار ویران کننده بود.

هر بار از خودم می پرسیدم باید این کار راترک کنم تا این درد را از خودم دور کنم؟

ولی دوباره برمی گشتم و همیشه به همان طریق با گفتن اینکه “من قصد ندارم این مسیر را ترک کنم ” بر می گشتم. برای من ، خانه به مفهوم رفتن سر کار و نوشتن و تحقیق و خواندن بود. چون من  با عزت نفس  ، نوشتن را به عنوان خانه خود انتخاب کرده بودم. چون عشق به نوشتن در من ، قوی تر از قدرت شکست بود! علاقه من به نوشتن موفقیت ، بیشتر از علاقه من به خودم بود من با نوشتن ، بیدار می شدم ، با نوشتن زندگی می کردم، با نوشتن خسته می شدم و با آن استراحت می کردم. من با نوشتن ، زندگی می کردم. و اینگونه بود که موفق شدم. تا چندی پیش ، خود را آن نوجوان شاعر شناخته نشده می دیدم و حس می کردم دوباره او هستم.  این منطقی نبود چون هیچ نقطه مشترکی بین من و آن نوجوان وجود نداشت. چون آن نوجوان مدام شکست خورده بود و من بیشتر از حد انتظار خود، کامیاب بودم. چه نقطه مشترکی بین من و او وجود داشت ؟

چرا ناگهان حس کردم دوباره همان نوجوان هستم؟

خانه من ، درون من است. من متوجه شدم که ارتباط عجیب و روانشناختی بین خواسته ها و عزت نفس  در زندگیمان وجود دارد. اینکه او چگونه شکستهای بزرگ را تجربه می کرد و من چگونه موفقیتهای بزرگ را تجربه می کنم! من فهمیدم که در میان تجارب هر انسانی ،  شکست شما را به فاصله ای بسیار دورتر پرتاب می کند. به درون ناامیدی و تاریکی محض! موفقیت نیز شما را به ناگاه پرتاب می کند ولی در جهت عکس شکست و به جایی بسیار بسیار دورتر، به درون روشنایی محض! شهرت ، معروفیت و ستایش! جهان ، یکی را به عنوان بد و دیگری را به عنوان خوب می شناسد. ولی ناخودآگاه شما نمی تواند تفاوت بین بد و خوب را تشخیص دهد. تنها چیزی که می تواند تشخیص دهد، ارزش های این دو و فاصله این دو از خود واقعی شماست. فاصله بین این دو پرتاب از خود واقعی شما، تا کرانه های شماست. در هر دومورد شما نیاز دارید تا به خانه برگردید و در آن به نرمی و آرامی هرچه تمامتر ، آرامش یابید.

اگر نمی دانید خانه شما کجاست ، راهنمایی می کنم:

خانه شما جایی است که عاشق آن هستید بیش از آنکه خود را دوست داشته باشید. خانه شما جایی است که به آن پناه می برید. ممکن است خلاقیت باشد، ممکن است خانواده باشد، اختراع باشد ،نقاشی ، خدمت کردن یا پرورش یک گل باشد. خانه شما آن چیزی است که انرژی خود را صرف آن می کنید و با آن تسکین می یابید. چنان از خود گذشتگی در مقابل آن دارید که بهترین موفقیتها در مقابل آن ناچیز است. برای من ، همیشه آن خانه ، نوشتن درباره موفقیت بوده است. بنابراین پس از موفقیتهایی که داشتم ، قدر ت عزت نفس را درک کردم و فهمیدم تنها کاری که باید انجام دهم همان است که انجام می دادم. وقتی که شکستی داشتم سریع به کارم بازمی گشتم و این همان کاری بود که همیشه انجام دادم. من با کسب موفقیتهایم حس می کنم توان انجام هر کاری را دارم، چون راه بازگشت به خانه ام را یافته ام. برای نوشتن و فقط به خاطر نوشتن، ماندم . در خانه نوشتن خود ماندم و کتاب دیگرم ، همین سال گذشته بیرون آمد که با استقبال خوبی روبرو شد.من هم اکنون در حال نوشتن هستم نوشتن کتابی دیگر و نوشتن و تهیه برنامه های سایتهایم و پس از آن نوشتن کتابهایی دیگر و برنامه هایی دیگر برای سایتهایم ، و یکی دیگر و یکی دیگر و یکی دیگر. و ممکن است بسیاری از آنها شکست بخورند و برخی از آنها ممکن است موفق شوند. ولی همیشه خاطر جمع هستم از بابت طوفانهای احتمالی ، چون هرگز فراموش نمی کنم کجا درست زندگی کنم وکجا خانه من است.

عشق!

می دانم که در این دنیا جایی هست که شما بیشتر از اینکه عاشق خود باشید عاشق آن هستید. یک چیز عالی و برجسته که اعتیاد و شیفتگی بیمارگونه به حساب نمی آیند. چون همه ما می دانیم که آنها جای خوبی برای زندگی و پناه بردن نیستند. تنها کلید ، این است که باید بهترین و ارزشمندترین چیزی که بیشتر دوست دارید را بشناسید. سپس خانه خود را روی آن بسازید و از آنجا تکان نخورید. اگر روزی به هر دلیلی از خانه خود به بیرون پرتاب شدید ، به دلیل شکست بزرگ یا موفقیت بزرگ ، وظیفه تان این است که برای بازگشت به آن خانه مبارزه کنید. سرتان را پایین بیاندازید و با پشتکار و از خود گذشتگی و احترام ، آن عشق، شما را به جلو می راند. شما فقط انجام دهید و انجام دهید و مدام انجام دهید. دوباره و دوباره و دوباره. من به شما یقین می دهم از روی تجربه شخصی ، از همه جهت به شما اطمینان می دهم که همه چیز درست خواهد شد. شاد و سلامت و ثروتمند باشید.

در صورت تمایل می توانید همه آموزش ها را در تلگرام ببینید ورود به کانال تلگرامی

مطالب زیر را حتما بخوانید:

نظرات کاربران

    متاسفیم! برای ثبت دیدگاه باید وارد شوید!

    لینک کوتاه :

    عضویت در خبرنامه ویژه مشتریان سیگما پلاس

    با عضویت در خبرنامه ویژه سیگما پلاس از آخرین جشنواره های سایت باخبر شوید!