0

همکاری عقل و احساس !

jafarzade

 

همکاری عقل و احساس !

اگر به تصمیم گیری های گذشته خودمان در زندگی نگاه کنیم. میتوانیم به سادگی تفاوت تصمیم گیری که عقلتون باعثش شده و تصمیمی که قلبتون گرفته میشد. معمولا در زمان تصمیم گیری ما نمیدونم باید تصمیم گیری رو به عهده مغزمون بزاریم یا قلبمون! در ادامه میخوایم بدونیم چجوری میشه فهمید تصمیم گیری درست چی هست؟ کی باید ریسک کنیم و از شکست نترسیم و کی دست به کاری نزنیم و تصمیمی نگیریم.

تصور کنید در حال تربیت یک کودک خرد سال هستید.

و میخواین بهش یاد بدین که درست و غلط چی هست و چجوری باید بین بد و خوب تمییز قائل بشه.

جدا از حرف هایی که شما میزنید و چیزهایی که شما به اون کودک آموزش میدین. رفتارها و خصوصیات دیگری هم در اون شکل میگیره که عینا از رفتار شما گرفته شده! یعنی کودک غیر از زمانی که شما مشغول آموزش اون هستید هم داره از شما پیروی میکنه. و عادت های زندگی شما برای اون هم حکم عادت رو پیدا میکنه! اگر شما انسان با نظمی باشید به وضوح در رفتار کودک نظم رو میبینید. و هر چی که بزرگتر میشه شاهد این خواهید بود که حتی امور زندگی رو به روال مخصوص شما نظم میده. و برعکس اگر شما فردی شلخته باشید این شلختگی در رفتار اون کودک ظهور پیدا میکنه و به عنوان یک رفتار درست شناخته میشه. پس تا اینجای کار اگر ما موفق بشیم. به خودمون رفتار های درست رو عادت بدیم و بلد باشیم چجوری احساساتمون رو کنترل کنیم و خودمون رو محدود کنیم. و بدونیم هر موقع هرکاری دلمون خواست نمیتونیم انجام بدیم. به سادگی و بدون هیچ کار اضافه ایی این رفتار های خوب رو به اون کودک آموزش میدیم.

احساسات!

در واقع عواطف و احساسات ما مثل کودکانی هستند که فقط دوست دارن بازی کنند و شکلات بخورن و کارتون تماشا کنند. و هیچ درکی هم از این مسئله ندارند که باید آموزش ببینید تا بتونند در آینده در جامعه باشند و با مشکلات و مسائل سر و کله بزنند. این همون بخشی از وجود ماست که لازم هست تربیت بشه! احساسات ما بخش مهمی از زندگی هستند اما قادر نیستند در مورد عواقب کار فکر کنند. و یا قبل از یک تصمیم گیری فاکتورهای متعددی رو در نظر بگیرند. در واقع احساسات ما ساخته شدند تا ما رو زنده نگه دارند. وقتی احساس خطر میکنیم فرار میکنیم و دنبال جای امن میگردیم. وقتی خشمگین میشیم فریاد میزنیم و یا وقتی ناراحتیم گریه میکنیم تا ناراحتیمون رو ابراز کنیم. در نقطه مقابل مغز ما به عنوان یک انسان بالغ عمل میکنه. و برای کنترل اون کودک خردسال که هیچ درکی از خطرات و عواقب نداره رو کنترل میکنه. و کمک میکنه ما بتونیم تصمیمات رو به درستی بگیریم.

مغز ما در مواقع تصمیم گیری گذشته و آینده رو در نظر میگیره.  و با استفاده از منطق های موجود تصمیمی رو میگیره که شاید از نظر احساس درست نباشه.  اما بیشترین سود رو به ما میرسونه.

مثلا تصور کنید که اون کودک خردسال که همون احساسات شما باشه دوست داره به عنوان صبحونه بستنی بخور! و عقل شما به عنوان یک شخص بالغ میدونه که خوردن بستنی به عنوان صبحانه طبق هیچ منطقی خوب نیست. و باید به عنوان وعده صبحانه غذای مغزی تری بخورید. در این حالت اگر مغز شما به عنوان قطب منطقی وارد عمل نشود. احساسات شما کنترل را به دست میگیرد و کشش بدن شما را به سمت خوردن بستنی به عنوان صبحانه میبرد. و در آخر موفق میشه این کار رو انجام بده. این شما هستید که باید این احساساتتون رو آموزش بدیم. و بهشون بفهمونید خوردنی بستنی به عنوان صبحانه کار اشتباهیه و کلا این خواسته رو از بین ببرید و در ازاش عادت های خوب رو در خودتون پرورش بدین. احساسات شما مثل یک کودک میمونه که به شما شور و شوق میدن. ولی این وظیفه شماست که بعد جدی زندگی رو هم ببینید و قابلیت های محدود احساساتتون رو کنترل کنید. حالا تصور کنید که کنترل احساسات و عقل خودتان را دارید و تعادل بین این دو برقرار است.

از کجا بفهمیم که تصمیمات ما ارزش ریسک کردن دارد یا نه؟

تصور کنید که من به شما پیشنهاد میدهم که تاس بریزید و اگر جفت بیارید بهتون 10 میلیون میدم اما هزینه هر بار تاس ریختن 10هزار تومنه! خب اکثر ماها تصمیم های زندگی رو در همون تاس اولی که میریزیم میبینیم و به فرصت های زیاد دیگری که میتونیم بخریم نگاه نمیکنیم. در اصل تصمیم شما زمانی ارزش ریسک کردن داره که اگر شما چند بار پشت هم شکست خوردید و ضرر کردید اما در نهایت موفق شدید. موفقیت شما تمام اون شکست ها رو جبران کنه و به شما سود هم برسونه. اگر شما بخواین فقط به یک بار امتحان کرد تاس اکتفا کنید. صد در صد شکست میخورید و این ریسک رو خطا میدونید. اما قطعا اگر شما این بازی تاس رو ببرید خیلی بیشتر از اون باخت سود میکنید. پس تصمیم های شما باید به این صورت باشه که در بلند مدت به شما سودی برسونه که تمام ضرر های که در طول مسیر داشتید رو جبران کنه.  همیشه سعی کنید مغزتون رو به سمت ایده های بزرگ و پیچیده ببرید و تصمیمات بزرگ بگیرید. مثلا در جلسات کاری به رئیستون پیشنهاد کارهای خیلی بزرگ بدین احتمالش کمه که قبول کنن. اما اگر پیشنهاد شما قبول بشه شما یک جهش بزرگ رو به پیشرفت در کارتون رو تجربه میکنید.

سعی کنید کتاب های سنگین و پیچیده بخونید و ذهنتون رو درگیر کنید.

شاید خیلی از اونها رو حتی نفهمید اما امکان داره کتابی بخونید که مسیر زندگی شما رو تغییر بده.

همینطور در روابطتون هم این قانون رو رعایت کنید. برای خودتون کاملا مشخص کنید که چه فردی با چه مشخصاتی و چه خصوصیاتی میخواین و این رو از همون اول کاملا و واضح بیان کنید. امکان داره با این کار افراد زیادی از کنار شما برن اما اگر فردی با اون خصوصیات دلخواه رو پیدا کنید. به احتمال خیلی زیاد شما یک یار و رابطه فوق و العاده و قوی رو پیدا میکنید که تا آخر عمر ازش لذت میبرید. این شما هستید که باید این کودک خردسال رو آموزش و بهش جهت بدین. و خوش بختانه هیچ وقت برای شروع این آموزش ها و تغییر مسیر دیر نیست.

دوست داری که از نزدیک خانم دکتر رو بینی و یک مشاوره خصوصی و حضوری بگیری؟ رزرو تایم مشاوره

مطالب زیر را حتما بخوانید:

نظرات کاربران

    متاسفیم! برای ثبت دیدگاه باید وارد شوید!

    لینک کوتاه :

    عضویت در خبرنامه ویژه مشتریان سیگما پلاس

    با عضویت در خبرنامه ویژه سیگما پلاس از آخرین جشنواره های سایت باخبر شوید!